۱۳۹۳/۸/۱۳ تعداد بازدید: ۴۶۳
print

دورهمی های آب رفته

امروزه صله رحم نه اینکه نباشد، هست، اما با شکل و شمایل جدیدش. مثل همین اشکال جدید ارتباط بین آدمها. مثل همان چیزی که می گویند سبک های جدید زندگی.

دورهمی های آب رفته

خلاصه کلام اینکه هست ولی تقریباً دیگر با آن مختصات ذهنی ما که از خاطرات دیروزمان ساخته شده نمی خواند.

 

گاهی بعدازظهر ها با مادرم می رفتیم خانه خاله عفت. گاهی هم (البته کمتر) خاله عفت با بچه هایش می آمدند خانه ما... ما که می رفتیم چون سماور نفتی خاله همیشه به راه بود خیلی زود یک چای قندپهلو آماده می کرد و جلوی ما می گذاشت. اما خودش همان جا کنار ما سرش را می گذاشت زمین تا یک ربعی چرت بزند.

تا ما چای بخوریم و کمی بچه ها با هم گرم بگیرند، خاله هم بیدار می شد. نه تنها ما که همه فامیل در جریان خواب بعدازظهر خاله بودند. می گفت: اگر این چند دقیقه را نخوابم تا آخر شب سردرد دارم. به همین خاطر هرکس که این ساعت مهمان خاله می شد، می دانست که چند دقیقه ای را میزبان در جمعشان نخواهد بود. بنابراین اغلب آنهایی که می خواستند سری به خاله بزنند یا بعد آن ساعت می آمدند یا مثل ما می آمدند و بی صدا می نشستند تا خاله چشم از چرتش باز کند و اصلاً هم به کسی برنمی خورد این رفتار به نظر غیرمتعارف صاحبخانه. مهم این بود که ما چند ساعت کنار هم خوش باشیم و بودیم هم.

 

 

سرزدن های سرزده

 

دهخدا در لغت نامه اش «صله رحم» را محبت و سلوک داشتن با خویشان تعریف کرده است. یعنی دقیقاً همان چیزی که تا همین چند سال قبل بین خانواده های ایرانی بسیار رایج بود. بعدازظهرنشینی و شب نشینی از همین دست مراوده هایی بود که امروزه تقریباً بار خود را بسته و رفته. کسانی هم که در دایره این قبیل دور هم نشینی ها جای می گرفتند کم نبود.

 

 

 

از خاله و عمه و عمو و دایی که در صدر بودند گرفته تا بستگان درجه چندم مثل پسرعموی مادر و دخترخاله ای پدر در لیست هرازگاهی تیک می خورند و یا در نوبت های بعدی قرار داشتند. بسیاری از این سرزدن ها هم واقعاً سرزده بود. اما روی میزبان گشاده و اسباب پذیرایی از مهمان هم ساده و بی پیرایه بود. اغلب چای بود و هرازگاهی هم یک و یا کمتر دو نوع میوه. اگر تابستان بود و خربزه و هندوانه ای در چنته همان را می شکستند و اگر نبود هم که همان چای کفایت می کرد.

گاهی دید و بازدید ها خیلی زود پس داده می شد، شاید کمتر از یک هفته. گاهی هم می رفتیم خانه یکی از اقوام و فامیل و یا دوستی نزدیک و چه جالب که برخی دیگر را هم همان جا ملاقات می کردیم. یک تیر بود و چند نشان. نه فقط بزرگتر ها که بچه ها هم از این دیدارهای بده بستانی سرخوش و سرمست بودند و بیشتر از بزرگترها گذر زمان برایشان نامحسوس بود.

می گویند خانواده اولین نهاد رسمی در جامعه است که کودک در آن ارزش ها و هنجارها را می آموزد و در خود نهادینه می کند. علاوه بر این رشد اجتماعی افراد که در طول آن فرد اصول اولیه روابط اجتماعی را فرا می گیرد نیز در محیط خانواده تحقق پیدا می کند. اما آنچه در تثبیت این ارزش ها و هنجارها و رشد اجتماعی بسیار تأثیرگذار است چیزی نیست جز «صله رحم». به این معنی که هر چه مراودات و روابط خانوادگی با دیگران از جمله فامیل و دوستان گسترش یابد بالطبع این ملزومات زندگی اجتماعی و زندگی در جامعه هم در فرد درونی تر می شود. بنابراین واضح و روشن است که دید و بازدیدها برای بچه ها فراتر از بازی و شادی است.

 

 

فراتر از یک چای تلخ

 

در فرهنگ ما ایرانی ها از گذشته های دور (که تا هزاران سال قبل نیز قد می کشد) تا به امروز، بهانه های زیادی برای دورهم بودن و صله رحم را به جا آوردن بوده است. از اعیاد و جشن های ملی گرفته تا انواع بازی های محلی و بومی. از اعیاد مذهبی گرفته تا مراسم سوگواری و عزا که در پس همه اینها صله رحم دیده می شود؛ چرا که دوست و آشنا از احوال هم خبر می گیرند و به داد دل هم می رسند و هرجا گره ای باشد در حد توان از آن گره گشایی می کنند. هرچند این سنت امروزه کمی رنگ باخته، اما هنوز هم هست.

البته معنا و مفهوم صله رحم در آنچه ما در گذشته نه چندان دورمان از آن سراغ داریم فقط سر زدن و جویای حال جان و جسم آدمها نبوده است. وقتی افراد دور هم جمع می شدند از یکدیگر مشورت می گرفتند، دست همدیگر را می گرفتند و مستأجری را صاحب خانه می کردند و جوانی را به خانه بخت می فرستادند. وسیله ای می شدند تا دخترها و پسر های مجرد دوست و آشنا را به هم معرفی کنند و بانی خیر شوند و یا پدر و مادری را که برای تهیه جهیزیه دخترش و برپا کردن بساط عروسی پسرش در تنگنا قرار دارند را یاری کنند. خلاصه صله رحم فراتر از خوردن یک چای تلخ و گفتن ها و شنیدن ها بود.

 

 

قصه چه کنم شروع می شود

 

اما امروزه صله رحم نه اینکه نباشد، هست، اما با شکل و شمایل جدیدش عمر سر می کند. مثل همین اشکال جدید ارتباط بین آدمها. مثل همان چیزی که می گویند سبک های جدید زندگی. خلاصه کلام اینکه هست ولی تقریباً دیگر با آن مختصات ذهنی ما که از خاطرات دیروزمان ساخته شده نمی خواند. امروز اصلاً در مخیله ما بویژه آنهایی که ساکن دنیای غریبی مثل کلانشهر و پایتختیم، نمی گنجد که یعنی چه سرزده مهمان بیاید! مگر تلفن و موبایل و پیامک نیست؟

وقتی قرار بر این می شود که سرزده سر نزنیم و صاحب خانه را از قبل خبر کنیم می شود همان چیزی که نباشد بهتر است. همه ارتباط رودر روی دیروز آب رفته و رسیده به کمتر از انگشتان یک دست و آن هم بین خواهر ها و برادرها که اگر باشند نتیجه اش می شود همین که می بینیم. وقتی زنگ بزنیم آنکه قرار است در کسوت میزبان نقش ایفا کند اصرار می کند که حالا سالی و ماهی قرار است تشریف بیاورید، چرا یک ناهار و شام دور هم نباشیم. وقتی هم که قرار شد ناهار و شام باشیم، قصه چه کنیم و چه بپزیم و چه میوه ای بخریم و چه دسری درست کنیم و از این جور زاینده های سبک به قول معروف مدرن زندگی شروع می شود.

سرتان را درد نیاورم. سفره که گاهی هم نیست یک میز رنگینی چیده می شود که مایه خالی شدن جیب میزبان است و مایه شرمندگی مهمان. این می شود که هم میزبان توبه می کند و هم مهمان.

 

 

گزینه ای همین حوالی

 

در دوران ما بچه ها بزرگ و بزرگتر می شوند و نه بچه ها از فامیل کمی دورتر ذهنیتی دارند و نه فامیل از بچه ها. وقتی هم که برای بچه هایشان به دنبال گزینه ازدواج هستند، خبر ندارند که در همین نزدیکی ها هم گزینه خوبی است که آنها هم بی خبرند و جای دیگر دنبال گزینه مناسب می گردند. گزینه ای که تقریباً شباهت های فرهنگی بین آنها قابل توجه است و ما به راحتی از کنار آن می گذریم.

برای حل مشکلات مالی هم باید به دنبال وام و ضامن بگردند و دست به دامان غریبه و همکار بشوند. غافل از این که دست های یاریگر بین فامیل و اقوام هم کم نیستند.

البته وسایل ارتباط جمعی جدید مثل اینترنت، تلفن همراه، شبکه های مجازی و از این دست گونه های جدید ارتباطی هم مزید بر علت شده است. شاید از منظر یک خواهر، یک برادر و یک دوست یک پیامک کافی است. پس چه لزومی دارد کلی راه گز کنیم و هزینه هم همراهش و وقتی هم تلف تا به هم سر بزنیم. اما واقعیت این است که ارتباطات رودررو در خود مزیت هایی نهفته دارد که در اشکال جدید ناپیداست و هرچه می گردیم پیدا نمی شود که نمی شود.

 

 

راه حل های امروزی

 

دوستی می گفت به پیشنهاد یکی از خواهر هایم دورهمی های جدید تعریف کرده ایم. وقتی گفتم یعنی چی. گفت این یک راه حل برای خواهر و برادرهایی مثل ماست که سالی فقط یکبار آن هم به بهانه عید به خانه هم می رویم و با کلی تعارف و تکلف یک وعده ناهار یا شام آنجا می مانیم. قرار گذاشته ایم هر ماه سر برج همه خواهر و برادرها به اتفاق پدر و مادر مهمان یکی از خواهر ها و برادر ها باشیم.

از قبل هم مشخص شده ماه بعد چه کسی داوطلب میزبانی است و چه غذایی پخته می شود. قرار گذاشته ایم غذاها ساده و پذیرایی بی تکلف باشد. این طوری تقریباً سالی دو بار میزبانی می کنیم و هر ماه مهمانیم! از حال هم نیز خبردار. به بچه ها هم خوش می گذرد. درست است که خانه اغلبمان آپارتمان های کوچک و کم جاست، اما دورهمیم و از هم رودربایستی هم نداریم. دوستانه می نشینیم. این چند ماهی را که تجربه کردیم خیلی خوش گذشته است.

 

***

 

اگر بدانیم چه گنجینه پربهایی بود آن دورهمی های گذشته زیر سایه صله رحم، آن وقت حتماً فکری به حال بد خودمان و بچه های مان در این زندگی ماشین زده می کنیم و هم خودمان و هم بچه هایمان را از این حصار تنهایی بیرون می آوریم.

  • - نویسنده: تبیان شهرکرد
نظرات

 نام:
 *نظر:
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان چهار محال و بختیاری می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.