۱۳۹۴/۴/۲۹ تعداد بازدید: ۳۴۵
print

صله رحم در قرآن و حدیث

و در مجمع البیان در ذیل آیه: "و اتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام"، از امام باقر (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: معناى تقواى از ارحام این است که از قطع رحم بپرهیزید.

 صله رحم در قرآن و حدیث
نویسنده: علامه محمد حسین طباطبایى
و در مجمع البیان در ذیل آیه: "و اتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام"، از امام باقر (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: معناى تقواى از ارحام این است که از قطع رحم بپرهیزید. [2]
مؤلف قدس سره: بناى این تفسیر بر قرائت ارحام به فتحه میم است تا مفعول"اتقوا" در تقدیر باشد.
و در کافى‏ [3] و نیز در تفسیر عیاشى آمده: که منظور از ارحام، ارحام مردم است که خداى عز و جل امر به صله آن فرموده و آنقدر مورد اهمیت و اهتمامش قرار داده که در ردیف خودش آورده است که فرموده: "از خدا بترسید و از ارحام...".
مؤلف قدس سره: اینکه امام (علیه السلام) فرمود: "مگر نمى‏بینى..."بیان وجه تعظیم ارحام است و منظور از اینکه فرمود: در ردیف خود قرارش داده، این است که همانطور که گفتیم فرموده: "از خدا بترسید و از ارحام".[4]
و در تفسیر الدر المنثور است که عبدبن حمید از عکرمة روایت کرده که ذیل جمله:" الذى تسائلون به و الارحام"گفته است: ابن عباس گفت: رسول خدا(صلی الله علیه واله) در معناى این جمله فرمود: خداى تعالى امر مى‏کند به اینکه: صله رحم کنید و صله رحم، هم زندگى دنیاى شما را طولانى‏تر مى‏کند، هم در آخرت برایتان بهتر است.[5] مؤلف قدس سره: اینکه فرمود: طولانى‏تر مى‏کند، اشاره است به روایات بسیار زیادى که وارد شده که صله رحم عمر را زیاد مى‏کند و بر عکس قطع رحم عمر را کوتاه مى‏سازد و ممکن است وجه آن را با بیانى که به زودى در تفسیر آیه: "و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم... [6] " مى‏آید، به ذهن نزدیک ساخت. و ممکن است مراد از جمله:"فانه ابقى لکم"این باشد که صله رحم زندگى را از حیث آثارش طولانى مى‏کند، چون باعث وحدت جارى بین اقارب مى‏شود و وقتى وحدت خویشاوندى محکم‏تر شد، انسان در از بین بردن عوامل ناسازگار زندگى بهتر مقاومت مى‏کند و بهتر از بلاها و مصائب و دشمنان جلوگیرى به عمل مى‏آورد.
و در تفسیر عیاشى از اصبغ بن نباته روایت شده که گفت: من از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود: بسیار مى‏شود که بعضى از شما در باره کسى و یا چیزى باید خرسندى و رضایت به خرج دهد لیکن خشمگین مى‏شود تا جائى که مستوجب آتش دوزخ مى‏گردد، (این در صورتى است که روایت"فیما یرضى"باشد و اگر"فیما یرضى"باشد معنایش این مى‏شود که شما گاهى دچار خشمى مى‏شوید که بعد از آن روى خشنودى را نمى‏بینید تا داخل آتش گردید، پس بنا بر این هر گاه یکى از شما نسبت به فردى از ارحام خود خشمگین شد به او نزدیک شود و با او تماس پیدا کند)، که (این خاصیت در میان ارحام هست که) هر گاه بدن این با آن تماس پیدا کند آرامش و ثبات مى‏یابد، آرى رحم به عرش خدا آویزان است، صدائى در آن پیدا مى‏شود نظیر صدائى که از آهن در هنگام کوبیدن بر مى‏آید، پس ندا مى‏دهد: "بار الها وصل کن با کسى که مرا وصل کرد و قطع کن با کسى که مرا قطع کرده"و این سخن خداوند سبحان است که: "و اتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام ان الله کان بکم رقیبا"و هر شخصى آنگاه که دچار خشم شد اگر ایستاده است فورا بنشیند و در روى زمین و لو شود که همین نشستن روى زمین پلیدى شیطان را از بین مى‏برد.[7]
مؤلف قدس سره: معناى کلمه"رحم"همانطور که توجه فرمودید عبارت از آن جهت وحدتى است که به خاطر تولد از یک پدر و مادر و یا یکى از آن دو در بین اشخاص بر قرار مى‏شود، و (در حقیقت) باعث اتصال و وحدتى مى‏شود که در ماده وجودشان نهفته است، این یک امر اعتبارى و خیالى نیست، بلکه حقیقتى است جارى در بین ارحام، و آثار حقیقى در خلقت و در خوى آنان دارد، و نیز در جسم و در روحشان موجود است که به هیچ وجه نمى‏شود آن را منکر شد، هر چند که احیانا عواملى دیگر با آن یافت مى‏شود که اثرى مخالف آن را دارد و اثر آن را ضعیف و یا خنثى مى‏کند تا جائى که ملحق به عدم شود ولى با آن عوامل نیز به کلى از بین نمى‏رود.
و به هر حال رحم یکى از قوى‏ترین عوامل براى التیام و آشتى و دوستى بین افراد یک عشیره است و استعداد قوى‏ترین اثر را دارد و به همین جهت است که مى‏بینیم نتایجى که عمل خیر در بین ارحام مى‏بخشد، شدیدتر است از نتایجى که همین خیر و احسان در اجانب دارد و همچنین اثر سوئى که بدرفتارى در میان ارحام مى‏بخشد بسیار قوى‏تر است از آثار سوئى که اینگونه رفتارها در بین بیگانگان دارد. اینجا است که معناى کلام امیر المؤمنین (علیه السلام) روشن‏تر فهمیده مى‏شود که فرمود:"هر گاه یکى از شما نسبت به فردى از ارحام خویش خشمگین شد به او نزدیک شود..."
چرا که نزدیک شدن به رحم، هم رعایت کردن حکم رحم است و هم تقویت و پشتیبانى از او است که همین دو جهت او را به یاد مى‏آورد که طرف مقابل رحم او است و تحریک مى‏کند به اینکه بیشتر حکم رحم را رعایت کند و در نتیجه بار دیگر اثرش ظاهر گشته و در طرفین رافت و رحمت پدید آورد.
و همچنین معناى جمله دیگر که در آخر حدیث آمده فرموده بود: "و هر شخصى در حال ایستاده دچار خشم گردید فورا به زمین بچسبد (بنشیند)..."چرا که آن حالت خشم، اگر از طپش نفس و سبعیت شخص سرچشمه بگیرد و نه از ناحیه خدا (و به خاطر او) قهرا ظهور و پیدایش مستند به هواهاى خود نفس خواهد بود و در حقیقت شیطان نفس را غافل‏گیر کرده، به جاى آنکه او را متوجه اسباب حقیقى کند، به سوى اسباب و همى و خیالى مى‏کشاند و در چنین وضعى اگر تغییر حالتى به خود بدهد مثلا اگر در حال قیام است بنشیند، نفس خویش را از شأنى به شانى دیگر منصرف کرده، به این معنا که امکان آن دارد که نفس هم از آن اسباب و همى به سوى سبب جدیدى واقعى متوجه گشته، در نتیجه از آن اسبابى که باعث خشم او بودند، غفلت کند، چون علاقه نفس آدمى به رحمت، به حسب فطرت، بیش از غضب است و به همین جهت است که مى‏بینیم در بعضى از روایات آمده است که تغییر حالت در حال غضب منحصر به نشستن نیست بلکه هر تغییرى که ممکن باشد کافى است، نظیر روایاتى که صاحب مجالس آن را از امام صادق از پدرش (علیه السلام) نقل کرده که در محضرش سخن از غضب به میان آمد، امام (علیه السلام) فرمود:انسان گاهى آنچنان غضب مى‏کند که دنبالش روى خشنودى را نمى‏بیند و با همان غضبش داخل آتش مى‏شود، (خلاصه معنا اینکه غضب او را وادار مى‏کند جنایتى را مرتکب گردد و مستوجب آتش شود) پس هر گاه فردى دچار غضب شد، اگر در حال قیام است سعى کند که بنشیند که همین خود باعث مى‏شود پلیدى شیطان از او برود و اگر در حال نشسته است برخیزد و هر مردى که بر یکى از ارحام خود خشم گرفت به او نزدیک شود و سعى کند دستش به بدن او تماس پیدا کند، چون رحم هر گاه رحم خود را لمس کند آرامش مى‏یابد.
مؤلف قدس سره: تاثیر لمس رحم در فرونشاندن خشم محسوس و تجربه شده است.
و اینکه فرمود: "تنقضه انتقاض الحدید..."معنایش این است که از رحم صدائى نظیر صداى آهنى که بر آن بکوبند در مى‏آید، و مى‏گوید: "چنین و چنان...".
و در کتاب صحاح اللغة در معناى"انقاض"مى‏گوید: این کلمه به معناى آواز مختصرى نظیر نوک به زمین زدن است.[8] و اما درباره معناى عرش ؛ عبارت است از مقام علم اجمالى و فعلى به حوادث و این خود مرحله‏اى است از هستى که زمام تمام حوادث گوناگون و اسباب و علل مختلف عالم بدانجا منتهى مى‏شود، پس عرش به تنهائى سلسله جنبان همه علل و اسباب مختلف و متفرق است، به این معنا که روح عرش دویده در همه و محرک آن است، همچنان که از همه امور یک مملکت که در عین اینکه آن امور جهات و شؤون و اشکال مختلفى دارد، همه در یک جا ، یعنى در روى تخت سلطنتى جمع مى‏شوند، به طورى که یک کلمه که از آن مقام صادر مى‏شود ، زنجیره و سلسله همه قواى مملکتى و مقامات فعاله آن را به حرکت و جنب‏وجوش در مى‏آورد و همان یک کلمه در سراسر کشور اثر و ظهور پیدا مى‏کند، چیزى که هست در هر موردى اثرش متناسب با آن مورد است و شکلى و خاصیتى دارد که غیر از شکل و خاصیت سایر حلقه‏هاى زنجیر است.
رحم نیز همانطور که توجه فرمودید همچون روح حقیقتى است که در کالبد اشخاص و افراد یک دودمان نهفته است، پس به این اعتبار مى‏توان گفت رحم از متعلقات عرش است، (همان طور که عرش جامع و حافظ وحدت مختلفات است، رحم نیز جامع افراد بسیارى است که در قرابت مشترکند)، هر گاه به رحم ظلم شود و حقش سلب گشته و مورد آزار واقع گردد، به عرش خدا که وابسته بدانجا است پناهنده مى‏شود و از آن مقام مى‏خواهد تا حق را از کسى که آن را ربوده بگیرد و از کسى که آزارش کرده انتقام بکشد، این است معناى اینکه امام امیرالمؤمنین فرمود:"تنقضه انتقاض الحدید..."و این تعبیر از زیباترین تمثیل‏ها است که در آن"مشبه"و "مشبه به"و"وجه شبه"اى هست، آنچه در حال قطع رحم حادث مى‏شود مشبه است، یعنى تشبیه شده است به نقرى که بر حدید واقع شود، ساده‏تر این که شباهت به ضربتى دارد که مثلا به تیر آهن و یا ناقوس و یا جام فلزى زده شود و صداى مخصوصى از آن بر خیزد، صدائى که در اثر ارتعاش تمامى جسم آهن را فرا گیرد. و ضربت کذائى، مشبه به و وجه شبه - صدا و ارتعاش در آهن و - صدا و لرزه در عرش است.
نیز سخن رحم در عرش مشبه است، یعنى تشبیه شده به صداى نامبرده و صداى نامبرده مشبه به، و وجه شبه وجود ارتعاش در هر دو مورد است هم در سخن عرش و هم در آهن).
و اینکه فرمود: پس ندا مى‏دهد: "بار الها وصل کن با کسى که مرا وصل کرده و قطع کن با کسى که مرا قطع کرده..."حکایت معنا و فحواى عملى است که صله رحم انجام مى‏دهد و آن پناهنده شدن به عرش و یارى خواستنش از آن مقام است و در روایاتى بسیار آمده که صله رحم عمر را زیاد مى‏کند و قطع رحم آن را قطع مى‏سازد و در سابق در جلد دوم عربى این کتاب آنجا که احکام اعمال را شرح مى‏دادیم بحثى پیرامون روابط اعمال با حوادث خارجى گذشت و در آنجا گفتیم که: مدیر این نظام که در عالم جارى است، این نظام را به سوى اغراضى و هدفهائى شایسته سوق مى‏دهد. نه به بیهودگى و عبث، و این معنا را تا ابد مهمل نخواهد گذاشت و هر گاه جزئى و یا اجزائى از عالم و یا از نظام آن گسیخته و فاسد شد، بلافاصله آن خرابى و فساد را اصلاح مى‏کند یا به اینکه همان را اصلاح کند و یا آنکه آن جزء را به کلى از بین ببرد و جزئى دیگر در جایش قرار دهد، و کسى که قطع رحم مى‏کند با خدا در تکوین او جنگ مى‏کند، خداى تعالى اگر راه اصلاح فراهم شد اصلاحش مى‏کند و گرنه عمرش را قطع و ناتمام مى‏سازد، و اما اینکه انسان امروز توجهى به این حقیقت نکرده، و ایمانى به آن و به امثال آن ندارد، ضرر به جائى نمى‏زند، و نظام عالم را زیر و رو نمى‏کند، و دلیل بر آن نمى‏شود که چنین حقیقتى وجود ندارد براى اینکه آنقدر دردهاى بى‏درمان به طرف جثمان بشریت هجوم آورده که دیگر به او نوبت نمى‏دهد درد قطع رحم را درک کند. پس بگو حس بشریت از درک این حقیقت عاجز شده، نه اینکه این حقیقت، حقیقت نباشد و بر عکس خیال باشد، نه، بلکه حس بشر فراغت پیدا نمى‏کند که درد عذاب قطع رحم را احساس کند.

پی نوشت :

[1]. المیزان ج 4 ص 232 تا 732.
[2]. مجمع البیان ج 3، ص 3.
[3]. اصول کافى ج 2، ص 150 ح 1.
[4]. تفسیر عیاشى ج 1، ص 217 ح 10.
[5]. الدر المنثور ج 2، ص 117.
[6]. "سوره نسا، آیه 9".
[7]. تفسیر عیاشى ج 1، ص 217، ح 8.
[8]. از صحاح ج 3، ص 1111.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
  • - نویسنده: تبیان شهرکرد
نظرات

 نام:
 *نظر:
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان چهار محال و بختیاری می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.