۱۳۹۴/۲/۷ تعداد بازدید: ۲۶۰
print

سیر عارفی جوان به سوی روشن بینی

انسان برای نخستین بار خدا را به وسیله ی والدین خود می شناسد...

سیر عارفی جوان به سوی روشن بینی

 

 
انسان برای نخستین بار خدا را به وسیله ی والدین خود می شناسد. آنان نام خدا را با احترام یاد می کنند و اطفال نیز بدیشان تأسی می جویند؛ احتیاجات کودکانه خود را همان گونه که از پدر خود می خواهند، با سادگی و صفای تمام از خدا مسئلت می کنند، از خدا راضی و خشنودند و به وی چون پدری نامرئی اطمینان دارند. چندی بعد در تواریخ سیر احوال مردان خدا را می خوانند و از فضایل وکرامات آنان مانند فرو نشاندن حریق، بستن دهان شیر و زخمی نشدن از شمشیر و ابزار شجاعت در جنگل های هولناک متأثر می شوند و می خواهند آنان را در زندگی خویش سرمشق و مقتدا قرار دهند و سپس درمی یابند که وظیفه ای در رعایت راستی و امانت بر عهده دارند، و پشتیبان ناظر اعمال ایشانند و در طول حیات آنان را در انجام وظیفه انسانی خود تشجیع می کنند.
تحصیلات بعدی مدرسه ممکن است هم ایمان جوانان را تکامل و استحکام بخشد و هم به سوی فساد و تباهی متمایل سازد. جوانان می بینند که کشور آنان جوامع و محیط های مختلفی دارد که به هم وابسته و نیازمند همدیگرند، جمعی از اشخاص مهم کشور را اداره می کنند و در رأس تمام آنان رئیس جمهوری قرار دارد که هر تصمیمی بگیرد مردم خود را ملزم به اجرای آن می دانند. در نظر یک دانش آموز، خدا مفهومی شبیه رئیس جمهوری فوق العاده مقتدر دارد. همان گونه که وجود یک فرد برای اداره ی کشوری لازم است، وجود یک نیروی مافوق بشری نیز برای سلطنت بر جهان و بنی نوع بشر و اداره ی آن ضرورت دارد.
از طرف دیگر، دانش آموز فکر می کند که رؤسای کشورها در نتیجه ی انتخاب یا رضایت افراد ملت بر سرکار می آیند، در صورتی که وجود خدا ذهنی و روحی است، یعنی وجود او را ذهن درمی یابد و نمی شود رویتش کرد، و ازکجا معلوم که افراد بشر خدا را در ذهن خود نیافریده باشند! این فکر دانش آموز را گیج و مبهوت می کند و وی از خود می پرسد آیا واقعاً خدایی وجود دارد؟ چگونه می توان به وجود یا عدم وی اطمینان پیدا کرد؟ دراین حال ممکن است دانش آموز تمام اشکالات عقلی وجود خدا را دور بیندازد و هستی وی را بی چون و چرا بپذیرد و حاضر به بحث درباره آن نشود و بگوید جهان آفریدگار و مدیر مدبری لازم دارد، خدا هست و من نمی خواهم عقیده و ایمان خود را با اندیشه ها و تصورات گوناگون متزلزل سازم؟ در این حال وی معرفتی آمیخته به حیرت دارد.
روزی همین جوان در یکی ازکتب مقدس می خواند که دین باید مستدل و معقول (3) باشد. در حاشیه آن نیز ملاحظه می کند که نوشته اند: معقول در اصطلاح امروز یعنی مطابق اصول عقلی. دراین جا وی اندکی به فکر فرو می رود و در می یابد که عقل بشر بزرگ ترین وسیله ی قبول دیانت است. سپس این شخص تحصیلات و تجارب خود را ادامه می دهد و در نتیجه مردی متدین و با ایمان بار می آید. خدا را نیک می شناسد و ایمان راسخی پیدا می کند و با روح و عقلی سازگار برای قبول و اجرای اوامر الهی آماده می شود و به جرگه مردان خدا درمی آید، و به انجام دادن کارهای نیک رغبت فوق العاده ای نشان می دهد و درکارهای خود با طبیعت و آفریدگار آن نزدیک می شود، زیرا در منطق درست نمی توان آفریدگار را از طبیعت جدا کرد.
انسان در روی زمین انواع مختلف جانوران وگیاهان را مشاهده می کندکه هر یک به نوبه ی خود دلیل بارزی بر هستی پروردگار است. انواع جانوران بسیار زیاد است و اگر آماری از آنها بگیریم عددی نجومی به دست می آید.گیاهان روی زمین نیز از دویست هزار نوع تجاوز می کند.
با وجود این تنوع، میان هر یک از انوع نظم و ترتیب مخصومی وجود دارد. اگر یک نوع از میلیون ها نوع حیوان را فرض کنیم می بینیم که هرنوع به چندین گروه و هرگروه به چندین دسته منشعب شده است، ولی همه آن ها خواص ممیزه نوع کلی را حفظ کرده اند. مثلاً یک دارکوب با افراد انواع دارکوب شباهت زیادی دارد تا انواع و خانواده های دیگر پرندگان.
پس شکل انواع جانوران تصادفی و بدون نقشه نیست، بلکه شباهت یا مغایرت انواع مختلف آن ها از روی نظم و ترتیب و حکمت و مشیتی به وجود آمده است. اگر از یک ماده پروتوپلاسم حیوانات گوناگونی تولید می شود که مشابهت و مغایرت آن ها روی نظم و ترتیب و مشیتی مدبرانه صورت می گیرد، پس دست خدا و آفریدگار بزرگی در پس پرده وجود دارد که این همه تنوع و نظم و ترتیب را در عالم ماده ایجاد و راهنمایی می کند، و منطق می گوید که این اختلاف انواع از روی حکمتی عالیه و نقشه ای درست به وجود آمده، (4) و در همه اختلافات و تشابهات برنامه منظمی منظور شده و تصادف و عوامل محیط در ایجاد آن ها تأثیری نداشته است.
همان منطقی که نشان می دهد انسان قادر به ساختن اشیای شگرفی می باشد، ما را به قبول این امر وادار می کند که جسم زنده، یعنی مهم ترین عجایب، را هوش و تدبیر فوق العاده ای به وجود آورده و اختلافات موجود کنونی و تغییرات سابق و فعلی چندان مهم نیست. مهم این است که هر یک از انواع از یک موجود نخستین به وجود آمده و آن موجود نخستین مخلوق آفریدگار بزرگ است.
هنگامی که درکتب آسمانی می خوانیم که خدا انسان و جانوران و گیاهان را آفریده و با میل و رضا آن را باور می کنیم، علتش این است که این گفته را با طبیعت هماهنگ می یابیم. این کتاب ها متون علمی نیستند، ولی مبانی حقیقی علمی را به دست ما می دهند،(5) من عقیده ی محکم و ثابتی دارم که کشفیات طبیعی و تحولات علمی هرگز نمی توانند تزلزل و رخنه ای بر اساس آن وارد سازند، و آن این که آفریدگار طبیعت همان خدایی است که درکتاب های مقدس ذکر شده و همین خداست که با من به میانجیگری کوه ها و دریاها و آسمان ها سخن می گوید و این بانگ اوست که از مناظر زیبای طبیعت و مرغزارهای سرسبز و خرم پر از وحوش و طیور برخاسته، گوش جانم را می نوازد.

پی‌نوشت‌ها:

1- Russell Lowell Mixter.
2- دارای درجه یM. S. از دانشگاه دولتی میشیگان، دکتر در فلسفه از دانشگاه ایلینویز، استاد جانورشناسی و رئیس دایره علوم درکالج وتن، عضو آکادمی علوم ایلینویز، از 1951 تا 1954 رئیس انجمن دانشمندان امریکا، متخصص در ماکروفاژهای بافت پیوندی، عنکبوت تپه های سیاه، و تکامل.
3- reasonable.
4- قرآن مجید نه تنها درباره ی اختلاف انواع جانوران، حتی درباره اختلاف شعب و قبایل و الوان و السنه ی بشر یعنی شاهکار آفرینش نیز وجود حکمت بالغه ای را بیان می فرماید: « وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِلْعَالِمِینَ» (روم: 22 )؛ یعنی: « و از آیاتش آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان های شما و رنگ های شماست همانا در این آیاتی است برای دانایان » و « یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » (حجرات: 13)؛ یعنی: « ای مردم ما شما را از نری و ماده ای آفریدیم و شما را شاخه ها و
تیره هایی گردانیدیم تا آشنایی حاصل کنید، همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست، هرآینه خدا دانای آگاه است ».
5- خداوند متعال به وسیله ی پیامبر بزرگوار اسلام، که البته رسول خدا بود نه متخصص گیاه شناسی، در قرآن کریم می فرماید: « وَأَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَوَاقِحَ » ( حجر: 22 )؛ که اشاراتی است به تلقیح گیاهان گلدار به وسیله ی باد، چه لاقح به معنی آبستن کننده آمده است.

منبع مقاله :
آلن، فرانک؛ (1340)، اثبات وجود خدا، گردآورنده: کلوور مونسما، جان، مترجمان: احمد آرام، سید مهدی امین، علی اکبر صبا، عبدالعلی کارنگ و علی اکبر مجتهدی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم
  • - نویسنده: تبیان شهرکرد
نظرات

 نام:
 *نظر:
© کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان چهار محال و بختیاری می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.